دیوانه ام؟
دیوانه منم که در پس خیال ماورایی خود,

 به دنبال خودم می گردم
از خود می رنجم
دیوانه منم که با سپاهی از آهنگ خوشی،
سخت اصرار همدمی می ورزم.
با خویش می جنگم
دیوانه منم

 کو سر یاری ندارد با من،
دیوانه را راه نبد به محفل جان دادگان
خود را می رنگم
دیوانه ییم از سر این جور و ستم
کز معمای فزون آن چاه خری
یا در آن گود صنوبر هیئتی،
به خود می ریختم.
بی شک این تاریکی
آن ستم کوری و نور باریکی
بهر من است
من که هر دم به رخساره آن شاه بلند می عشقم
از خود بی خبرم؟
با تو من می طلبم...

 

این یکی از شعرهای این ور عیدمه امیدوارم بپسندید!