یکی از غزلهای حضرت مولانا
حضرت مولانا در یکی از غزل هایش می فرماید:
عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد
میان ما چو شمعی نور می داد کجا شد ای عجب بی ما کجا شد
دلم چون برگ می لرزد شب وروز که دلبر نیمشب تنها کجا شد
برو از ره بپرس از راهداران که آن همراه جان افزا کجا شد
درآ در باغ پرس از باغبانان که آن سلطان بی همتا کجا شد
برآ بر بام بپرس از پاسبانان که آن شاخ گل رعنا کجا شد
چو دیوانه همی گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد
دو چشم من چوجیحون شد ز گریه که آن گوهر درین دریا کجا شد
چو آن ماست چون با دیگران است چو آن جا نیست او آن جا کجا شد
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 0:6 توسط پروین آقایی
|